تبليغاتX
ققنوس

ققنوس

قرارداد


ای درخت آشنا

شاخه های خویش را

ناگهان کجا

جا گذاشتی؟

یا به قول خواهرم فروغ:

دستهای خویش را

در کدام باغچه

عاشقانه کاشتی؟

این قرار داد

تا ابد میان ما

برقرار باد

چشمهای من به جای دست های تو!

من به دست تو

                     آب می دهم

تو به چشم من

                آبرو بده!

 من به چشم های بی قرار تو

قول می دهم
ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره س ب ز می شویم!

                قیصر امین پور

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:10  توسط آرتی  | 

یا غریب الغربا





خیال کن که غزالم ...

بیا و ضامن من شو ...

بیا که آتش صیاد ...

از زبانه بیفتد ...


الا غریب خراسان

 رضا مشو که بمیرد ...

اگر که مرغک زاری، از آشیانه بیفتد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:4  توسط آرتی  | 

در خمِ دهلیزِ گردباد



دیدار خضر بود و

          چه بسیار سبز و

                             سبز!

وان شوق ناشناخته

                   ما را

می‌برد تا تپیدن هشتاد و هشتِ نبض

وقتی که چشم خویش گشودیم،

                             شنگ و شاد

دیدیم

گویی رسیده‌ایم،

لیکن

آنجا که می‌رسد به سرانجام

          خاشاک گیج، در خمِ دهلیزِ گردباد!

                                                                                                                 شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:46  توسط آرتی  | 

دعای باران‏



بر باغ ما ببار!

 بر باغ ما که خندة خاکستر است و خون

 باغِ درخت مردان

                   این باغ واژگون.

ما در میان زخم و شب و شعله زیستیم

در تور تشنگی و تباهی

با نظمِ واژه های پریشان گریستیم

در عصر زمهریری ظلمت،

عصری که شاخ نسترن آنجا

گر بی اجازه بر شکفد، طرح توطئه است

عصر دروغ های مقدس

عصری که مرغ صاعقه را نیز

داروغه و دروغ درایان

                   می خواهند

در قاب و در قفس

بر باغ ما ببار!

بر داغ ما ببار!

شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 10:24  توسط آرتی  | 

حقوق کودک و ماجرای ما!

 

پیمان نامه حقوق کودک را مرور می‌کردم و نکاتی از آن توجهم را جلب کرد. برخی از مواد این پیمان نامه از آن جهت تنظیم شده است که کودکان آسیب پذیرترند و لازم است که از این جهت به آنان توجه خاص شود. اما برخی دیگر نیز نشانه ارج نهادن به مقام انسانی است ولو اینکه آن انسان هنوز کودک باشد. مانند این قوانین:

ماده 12: کودکان حق دارند آزادانه نظرات و عقاید خود را در کلیه اموری که به ایشان مربوط است، بیان نمایند. ماده 13: کودکان ضمن حق آزادی بیان، حق جستجو و دسترسی آزاد به اطلاعات و عقاید گوناگون را نیز دارند. ماده14: کشورهای عضو باید به حق آزادی اندیشه، عقیده و مذهب کودکان احترام بگذارند. ماده 15: کودکان حق دارند آزادانه اجتماعات مربوط به خود را تشکیل داده در آنها شرکت نمایند. ماده 16: کودکان حق دارند از حریم خصوصی برخوردار باشند و هیچ کس نمی تواند خودسرانه و یا بدون مجوز قانونی در امور خصوصی و مکاتبات آنها دخالت کند. ماده 32: کشورهای عضو متعهد می شوند که از کودک در برابر کلیه اشکال بهره کشی و سوء استفاده جنسی محافظت کنند.  ماده 37: هیچ کودکی نباید مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گیرد و مجازات اعدام یا حبس ابد نباید در مورد جرم هائی که اشخاص زیر 18 سال مرتکب می شوند اجرا گردد.(*)

اگر کودکان به جهت برخورداری از حیات انسانی از چنین حقوقی برخوردارند، آیا بزرگسالان که به جهت عقل و فهم برتر از کودکانند باید از این حقوق محروم باشند؟!

(*) برگرفته از خبرنامه انجمن حمایت از حقوق کودکان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 15:31  توسط فرداد  | 

تقلید و پیروی تا کجا جایز است ؟


ضمن قرائت سوره اعراف ،این ایه شریف توجهم را جلب کرد .

وَ قالَت اُولاهم لِاُخراهم فما کان لَکُم علینا مِن فضلٍ فَذُوقواالعَذابَ بِما کُنتُم تَکسِبون.(اعراف -39)

«و  پیشوایان انها به خود می گویند شما امتیازی بر ما ندارید پس بچشید عذاب الهی را در برابر آنچه انجام می دادید .»

از صحنه های تکان دهنده قیامت گفتگوی دوزخیان با یکدیگر به ویژه با سران و بزرگانی است که سبب جهنمی شدن آنان شده اند. به همین جهت آنجا دوستان بی تقوا نیز با هم دشمن می شوند ،الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الّا المتقیت:دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند مگر پرهیزکاران. (زخرف-67) ،گاهی هم تقاضا میکنند که عاملان گمراهی خود را ببینند و پایمالشان کنند.

اَرِنا الذین اضلانا من الجن و الانس نجعلها تحت اقدامنا :کافران گفتند پروردگارا! آنهائی را که از جن و انس ما را گمراه کردند به ما نشان ده تا زیر پای خود بگذاریم(فصلت -29)

و گاهی بزرگان را عامل سقوط خویش می دانند اَطعنا سادتنا و کُبَرائنا و اضلوناالسبیلا :پروردگارا ما از رؤسا و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند.(احزاب -67)

اما انسان دارای اختیارو آزادی عمل است و نمی تواند انحراف و خطای خود را تنها به گردن دیگران اندازد.

امام صادق (ع) فرمودند: مراد از رهبران هولاء اضلونا، رهبران فاسد و ائمه ظلم و جور می باشد (تفسیر نور الثقلین )

در قیامت رهبران جور و پیروان آنها هر کدام دو برابر عذاب می شوند ، زیرا قران در پاسخ تقاضای منحرفان برای عذاب رهبران خود می فرماید ! هم رهبران دو برابر کیفر دارندو هم پیروان آنها ،چون رهبران هم خود منحرف شدند و هم دیگران را منحرف ساختند اما پیروان آنها نیز یرای انحراف خود و برای اینکه با پیروی و حمایت خود به رهبران باطل رونق دادند .

پس یادمان باشد صرف اینکه فلان کس یا کسان ما را  گمراه کردند و یا به انجام فلان کار ترغیب کردند نمی توانیم  در قیامت جوابگوی اعمالمان باشیم . هر کس در این دنیا مسئول فکر و اعمال خود است . بهتر است یک مقلّد صرف نباشیم.!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:1  توسط نیما  | 

ابتذال ایمان

 

با یکی دو تا از دوستان که صحبت می کردم احساس کردم که مطلب دزد ایمان هنوز نکات ناگفته ای دارد که باید گفته شود. خواهش من از دوستان این است که جز این موارد اگر نکته دیگری به ذهنشان رسید در قسمت کامنتها اضافه کنند.

هچنان  که قبلا گفتم خطری که به شدت دین و دینداری را تهدید می کند دخالت عوام  در امر محافظت از دین است. محافظت از دین هم به این معنی بود که از یک طرف شخص بخواهد در مقابل شبهات و تهدیدات از دین «دفاع» کند و از طرف دیگر در مقام توجیه و «تفسیر» مسائل دینی قرار گیرد. این دو وظیفه (دفاع و تفسیر) فقط و فقط بر عهده علمای دین است و خطر آنگاه متوجه دین می گردد که عوام بخواهند این وظایف را بر عهده گیرند. اما خطری که به مراتب عظیمتر از خطر اول است و اساسا در پی خطر اول پدید می آید «ابتذال ایمان» است. مثل این است که یک مهندس از امروز تصمیم بگیرد پزشکی کند و به درمان مردم بپردازد. نتیجه این کار جدای از زیر سوال رفتن حرفه پزشکی آیا چیزی جز به خطر افتادن جان انسانهاست؟

در امر دین نیز همین گونه است. اگر فردی عامی که تحصیلات دینی ندارد (منظور فقط تحصیلات حوزوی نیست) و تا به حال حتی یک ساعت هم در مسائل دینی نیندیشیده و تحقیق و تفحص نکرده است اگر در کار عالم دینی دخالت کند و به دفاع از دین و تفسیر آن بپردازد جدای از زیر سوال رفتن «امر دین» و شک و شبهه در اصل وجود آن آیا چیزی جز ابتذال ایمان مردم و به غارت رفتن باورهای آنان است؟

در دنیای امروز که تخصص حرف اول را می زند چه جای همه فن حریف بودن. واقعا آقایان یا خانمهایی که یا از سر نادانی یا از جهت حب و بغضی که دارند به دفاع از دین و تفسیر آن دست می زنند آیا هرگز فکر کرده اند با ایمان مردم (خواه درست خواه غلط) چه می کنند؟ آیا دلسردی و سستی و خرافه گرایی مردم را در امور دینی می بینند؟ بیایید کمی بیشتر بیاندیشیم و تیشه به ریشه مان نزنیم.   

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 13:51  توسط س.ک  | 

دزد ایمان


حکایتی نقل شده به این مضمون که: «کاروانی تجاری مورد حمله دزدان کمین کرده قرار گرفت و همه مال و اموال کاروانیان به غارت رفت. در میان اموال دزدی کیسه ای بود پر از سکه های طلا و دعایی جهت دفع بلا نیز درون کیسه بود. رییس دزدان دستور داد صاحب کیسه را آوردند و به او گفت که این دعا دیگر چیست که درون کیسه گذاشته ای؟ مرد بینوا در حالی که می گریست گفت که این دعا را از عالمی دینی گرفته و گمان می کرده که دعای او کارگر خواهد بود. اما چنین نشد. رییس دزدان بعد از کمی تامل کیسه را به صاحبش برگرداند. دوستان وی اعتراض کردند که چرا کیسه را به او بازگرداندی؟ و او گفت ما دزد اموال مردمیم نه دزد ایمان آنان».

این حکایت چند نکته بسیار مهم دارد. اما من فقط به یک نکته آن اشاره می کنم که با موضوع این نوشته مرتبط است. بنده شکی در این ندارم که حکایت مزبور تا حدودی آیینه جامعه ماست البته با کمی تفاوت. جامعه به اصطلاح دینی ما دچار نوعی رخوت و سستی مفرطی در مسائل دینی شده است. شاید این به نظر تناقض بیاید که چگونه یک جامعه دینی دچار رخوت در مسائل دینی می شود. عرض می کنم. یک جامعه می تواند دینی بماند به شرطی که مردمانش دینداری کنند و عالمانش حفاظت از دین. ولی ضرر و زیان وقتی متوجه جامعه دینی می شود که مردمانش علاوه بر دینداری بخواهند از دین هم محافظت کنند. دریغ از اینکه بدانند محافظت از دین ابزار می خواهد و آن ابزار تخصص است در مسائل دینی. به عبارت بهتر چون دین به دست عوام افتد سکه آن از رونق افتد. نکته حائز اهمیت این است که چه بسا عوامی که خود را موظف به محافظت از دین می دانند در مقام و منصب مهمی مثل ریاست جمهوری، وزارت، استانداری، فرمانداری و غیره باشند. و این خطر بسیار بزرگی برای دین محسوب می شود. بدتر از آن اینکه همین افراد در این مناصب مهم و حیاتی ایمان مردم را بدزدند.

نکته ای که در حکایت نقل شده مهم به نظرم رسید اظهار نظر رییس دزدان است که ما دزد اموال مردمیم نه دزد ایمان آنان. آن دزد وظیفه خود را فقط دزدی اموال می داند و پای خود را از حریمش درازتر نمی کند. او به خود اجازه نمی دهد که در کار دین دخالت کند و مثلا بگوید من می دانم این دعا بی اثر است و آن را پاره کند. اما بنگرید به عملکرد مسئولان ما که از صدر تا ذیل آنها بدون کوچکترین تخصصی خود را موظف به اظهار نظر در مسائل دینی و ارائه راهکارهای مختلف دینی! می دانند. آیا این کار حاصلی جز سردرگمی و تشویش برای مردم دارد؟ دلیل این امر چه می تواند باشد؟ وظیفه ما چیست؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 16:0  توسط س.ک  | 

آگاهی و ماهیت آن (2)

 

 

ویژگی دوم آگاهی «متکی به فرد نبودن» است. ممکن است در اینجا سوال شود که پس مساله تقلید را چگونه باید حل کرد. چون که در تقلید، آگاهی انسان متکی به فرد مجتهد است و خود مستقلاً درباره مساله‌ای شرعی دست به صدور فتوی نمی‌زند. بلکه چشم به دهان مجتهد دوخته است تا او چه نظر فرماید.

در پاسخ به این سوال باید گفت که آنچه در ویژگیهای آگاهی گفته می‌شود به هم پیوسته است و نمی‌توان یکی را بدون دیگری در نظر گرفت. در ویژگی اول آگاهی نوشتم که آگاهی به امور معنوی، خصوصاً به مسائل اخلاقی، تعلق می‌گیرد. اما تقلید جزو امور معنوی نیست. هر چند شخص در احکامی مثل نماز و روزه و خمس و زکات از مجتهد تقلید می‌کند، ولی این احکام فقط وسیله رسیدن به معنویت‌اند نه خود معنویت. ما با انجام این احکام می‌توانیم به چیزی ورای آنها که همان معنویت است برسیم. بنابراین دانستن احکام شرعی و عمل به فتوای مجتهد آگاهی محسوب نمی‌شود بلکه انجام این احکام «فقط» می‌تواند موجب تقرب به خدا و منجر به آگاهی شود.

این ویژگی دوم بویژه در امور سیاسی و اجتماعی حائز کمال اهمیت است. اطلاعاتی که انسان از منابع مختلف کسب می‌کند باید دائم با این ویژگی محک بخورد. مثالی می‌زنم تا ملموس‌تر شود. اگر کسی به ما بگوید آمار بیکاری نسبت به دو سال پیش از یازده درصد به نه درصد رسیده، به صرف اینکه انسان محترمی است و رجل سیاسی محسوب می‌شود، نمی‌توان حرف او را پذیرفت و البته نمی‌توان هم نپذیرفت. بلکه باید جستجو کرد و دید که روند کاهش بیکاری در این دو سال چگونه بوده و چه راهکارهایی باعث چنین وضعیتی شده است. شاید اصلاً روند و راهکاری در کار نبوده و تنها با دستکاری تعریف بیکاری، آمار آن نیز تغییر پیدا کرده است.

ویژگی دوم شاید در فرهنگ سنتی جامعه ما عملی نباشد یا اندکی عملی باشد ولیکن در فرهنگ مدرن ما که افعی‌وار می‌رود تا سنت را یکجا ببلعد و امور معنوی و مسائل اخلاقی آن را زیر پا له کند، تا حد زیادی عملی است.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:7  توسط س.ک  | 

آنفولانزای خوکی یا آنفولانزای خری؟

 

همانطور که می دانیم سازمان حج و زیارت سفر ایرانیان به مکه و مدینه را (حداقل در ماه مبارک رمضان) به علت شیوع بیماری آنفولانزای خوکی در عربستان لغو کرد. تا اینجای کار خدا خیرشان دُهاد که به فکر مردم بودند و این سفر را لغو کردند. اما زهی خیال باطل. باور بفرمایید این آقایان ابداً دلشان برای مردم نسوخته است. می گویید نه، ببینید. شاهد از غیب رسید. همین چند روز پیش بود که رییس سازمان حج و زیارت، جناب ری شهری فرمودند به خاطر رفتار بد مقامات سعودی با زائران ایرانی احتمالاً حج تمتع امسال را نیز تحریم می کنیم. اتفاقا آیت الله مکارم نیز همین حرف را دقیقاً تکرار کردند. این البته جنبه سلبی قضیه بود. یعنی همه مقامات مسئول ما تا اینجا می گفتند منع می کنیم ، تحریم می کنیم و.... اما بشنوید از وزیر امور خارجه که گفت «ادامه حضور حجاج و عمره‌گذاران ايراني در عربستان منوط به تجديد نظر در نوع رفتار مقامات سعودي با حجاج كشورمان است». این هم از جنبه ایجابی قضیه. یعنی جان و سلامتی مردم کشک. باد هوا. آنفولانزای خوکی کجا بود؟ اینها همه بازی های سیاسی است که سر ما در می آورند. آخر یکی نیست بپرسد که اگر واقعا به شیوع این بیماری در عربستان معتقدید پس چرا در فرودگاه خودمان زائرانی را که از مکه و مدینه بر می گردند کنترل نمی کنید که مبادا به این بیماری مبتلا شده باشند. نمی دانم خبر جدید را هم می دانید یا نه که از هر 843 نفر ایرانی یک نفر ایدز دارد. خبر بسیار وحشتناکی است، البته برای مردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 16:26  توسط س.ک  |